سلام
اولین مطلب تو سال ۸۷ شروعش زیاد اکتیو نبود امیدوارم روز به روز بهتر بشه
امیدوارم به همه خوش گذشته باشه
من که یه جورایی نگرانم
فردا بهترین دوستم می خواد عمل بشه
واسش دعا کنید
این روز های خیلی به آخرین قسمت مرد هزار چهره فکر می کنم
شاید شماها هم سخنرانی تماشایی مسعود شصتچی(مهران مدیری) در دادگاه رو یک نقطه ی اوج واسه داستان بدونید
من بی دفاعم
این و به خودم که ربط میدم به خدا قسم نمی دونم دفاعم چیه
من از او اولشم اشتباهی بودم
به این خیلی فکر می کنم و یه وقت هایی با خودم می گم شاید واقعا اشتباهیم
دیگران که تو خیلی از اشتباهاتم مقصرند رو کسی نمی بینه همه منو میبینند چون از اون اولم فرار کردن را بلد نبودم
تو این تعطیلات فکر می کردم خیلی چیز ها عوض میشه اما ........
بیخیال
شایدبه قول یه نفر باید تو هر شرایطی لذت برد
تو یادته چقدر واسم می خوندی؟
یادت می گفتی گلتم؟
گلم تو رو خدا پشت سرتو نگاه نکن چون گلت زیر دست و پا داره له میشه
میدونم که فراموشم کردی ولی......
راستی عیدی نمی خواهید بدید؟
عیدیتون اینه که کامنت بذارید و بگید حالتون خوبه
امیدوارم همه سال دیگه همین موقع پیشرفت کرده باشیم
از اینکه دوستایی مثل شما دارم خوشحالم
کسی آمد حرف عشق رو با ما زد
دل ترسوی ما هم دل به دریا زد
به یک دریای طوفانی
دل ما رفته میهمانی
چه دور ساحلش
از دور پیدا نیست
یه عمری راه و در قدرت ما نیست
باید پارو نزد وا داد
باید دل به دریا داد
خودش می بردد هر جا دلش خواست
به هر جا برد بدون ساحل همونجاست
به امیدی که ساحل داره این دریا
به امیدی که آروم میشه تا فردا
به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره
به عشق اینکه نمی بینی شب هاشو بی ستاره
دل ما رفته به میهمانی
به یک دریای طوفانی
مسعود فردمنش
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام
حالتون چطوره؟
کم تر از ۲۴ ساعت به تح.بل سال مونده
هم اومدم شعر زیبا رو از مسعود فرد منش بذارم هم اومدم سال نو رو تبریک بگم
سال ۸۶ با تمام خاطرات خوب و تلخی که داشت داره تموم میشه
واسه من یکی که تابستونش فوق العاده بود شاید میشه گفت بهنرین تابستون عمرم بود
ولی این روز های پایانیش واسم زیاد تعریفی نیست ولی خول خدا رو شکر
تحویل سال مانی و نیما رو از دعاتون محروم نکنید
سال بعد معلوم نیست باشیم یا نه
دلایلش مفصله
ولی اگر نبودیم حلالمون کنید
سال نو رو پیشاپیش به همه تبریک می گم
دعا کنید از پس مشکلاتی که واسمون پیش میاد بر بیاییم
خدایا امسال هم داره تموم میشه
میدونم بنده ی خوبی واست نبودم ولی مثل همیشه می گم
خدایا منو ببخش
خدانگهدار همگی
۲۹/۱۲/۱۳۸۶
مانی و نیما
به نام خدای دوست داشتنی
سلام
الانی که می خوام بنویسم ساعت هفت دقیقه ی روز جمعه است.
یه موقع هایی اینطور میشم یعنی حوصله ی خوابیدن رو ندارم
وب رو دیر به دیر آپ می کنم هم به خاطر امتحان ها هم به خاطر اینکه زیاد حوصلش رو ندارم
میدونید یه کم تکراری شده
کلا دنیای وب تکراری شده یه جورایی مسخره
چهارشنبه چند تا اتفاق افتاد که به قول بچه ها شارژ شدیم
از اون اتفاقا بود
یه دوست قدیمی زنگید انصافا زنگ میزنه حال می کنم. یه اتفاقی هم تو خیابون فتاد که کلی خندیدیم
جزوه هامم که معلوم نیست کجا گذاشتم
آخه مشکل من اینه که اگر تو اتاقم یدونه برگه جابه جا بشه همه چیزو گم می کنم .
فیلم 2007 گرفتیم از اون اکشنها منتها رو دستگاه من تیک میزنه یه کم حال گیری بود ولی بازم حال داد
راستی توصیه بهداشتی
خواهران و برادران متولد 1369 مرحله ی اول واکسیناسیون از پانزدهم اسفند به مدت 10 روز شروع شده یادتون نره
اینم از این
خوب می خوام یه داستان بذارم این داستانو دوستم تعریف کرد اگر میدونید نویسنده ش کیه یه ندا بدید
تا چند روز دیگه میذارم حتما بخونید
راستی تولد داداشی گلم هم مبارک
29 ساله شده داداشی انشاءالّله 10000000000000 سالگیت
و مهم تر اینکه یکی از عزیز ترین کسانم داره 24 واسه عید میاد واسه اون روز لحظه شماری می کنم
التماس دعا
راستی حالم خیلی بهتر شده خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی (یه عالمه خیلی) بهتره
و به قول استاد قمیشی که تو آلبوم جدیدش به اسم زگبار تو یکی از آهنگ هاش این یه تیکه شعر رو میگه
من میرم شاید که فردا رنگ بهتری بگیره
یا علی
غصه و غم هاش بی شماره
تموم غصش غم یاره
تنها امیدش بی پناه
روز های سختی توی راه
رو خاک سوزان پا میذاره
ذکر آسمونا
وای زینب وای زینب وای زینب
اربعین تسلیت باد
التماس دعا
آینده شد دیدم کاش گذشته میومد هنوزم فکر نمی کنم که اگر گذشته بیاد می خوام چیکار کنم
میدونم شاید اشتباها رو جبران کنم ولی از کجا معلوم
به چه تضمینی
سعید شاید حق با تو که می گی ماها بد اووردیم
کامی شاید حرفت درسته که همیشه واسه ماها همه چیز بر عکس
نیما شاید حق با تو که .............
پنج شنبه اربعین
تا عاشورا هر شب دعا می کردم برسم به چیز هایی که می خوام اما لایق هیچ کدومش نبوودم
حتی......
روزگار اومد و رفت و هم چنان هم میره یعنی دره با سرعت میره
منم داشتم میومدم به خدا داشتم باهاش میومدم
هر ۴ تامون داشتیم میومدیم اما هیچ وقت فکر نکردیم که چاله ای هم وجود داره
افتادیم تووش و روزگار رفت
روزگار رفت و ما دنبالش به خاک کشیده می شیم
وایسا
وایسا لعنتی بذار اون پیاده بشه
اونو نبر بذار مثل ماها پیش ماها باشه
روزگار پیاش کن
تو رو خدا پیادش کن
وایسا...........................................
میشینم و گریه می کنم
یادی از یار رفته می کنم
گله از جدایی می کنم
هنگام مرگ آن را بر سر مزارم بگذار
بررویش بنویس
عاشقی بود ساده دل
دیوانه ای شد مهربان
کودکی شد یک رنگ
پیرمردی شد پر از خاطره
دل شکسته ای شد پر از آه
مرده ای شد بی آزار
اکنون خوابیده
بنویس مزارم را گلباران کنند
حسرت گل از سوی کسی به دلش
مانده
بنویس دلش را به یغما بردند
در آخر بنویس خداحافظ!

سلام
خدا منم همون بنده ی گناهکارتو میگم
شناختی؟
خدایا میدونم که حرفامو میشنوی
خدایا میدونم خیلی گنهکارم
خدایا میدونم کارهایی کردم که نباید می کردم
ولی خدایا تو خدایی تو بزرگی بهم رحم کن
خدایا امروز بذار بهت بگم
خدایا چی کار کنم؟
نمی خوام کفر بگم نه فقط می خوام بگم چی کار کنم؟
خدایا یکی بهم گفت چرا مثل آدم های شکست خورده رفتار می کنم
خدایا میدونم چیزی کم ندارم قانعم تو درس تو زندگی تو خیلی چیزها موفقم اما خدایا این احساس شکست از کجاست؟
خدایا می دونم به کسی اعتماد کردم ولی اون اعتماد و بیخیال شد
خدایا بذار بگم امشب پشیمونم آره و.اقعا پشیمونم
از اینکه از دستش دادم ناراحتم
آره خدایا حتی می ترسم اینو به خودم بگم ولی امروز می خوام شجاع بشم
خدایا من خیلی احمقم خیلی
خدایا دیدی؟
دیدی چی کار کردم؟
دیدی گند زدم به خوشبختیم با دست خودم
خدایا خستم از این مردم از زندگی از این همه روابط مزخرف که هر روز باید تو این کتاب ها بخونم
خدایا دیگه از ریاضیات حالم بهم می خوره
خدایا تورو به اون خداییت قسم به هر چی دوست داری خدایا فرصت بده
خدایا این دنیا رو نگه دار
خدایا دوباره یه گوشه می شینم و واسه دلم می خونم
خدایا دلم تنگه
واسه روزهای خوبم
واسه اون سحرگاه ها
واسه اون صحبت ها
خدایا بذار همه بفهمن منم خدایی دارم
خدایا چه کنم؟
پشیمونم که چرا التماس اون لعنتی و نکردم که بمونیم
خدایا منم نیما منو میبینی؟
خدایا تو این تاریکی غریبم کمک کن
به نام خدای دوست داشتنی
سلام
یه وقت هایی حس می کنم خیلی چیز ها سر جاش نیست
شاید واسه شماها هم این اتفاق افتاده باشه
میدونید یه جورایی پارادوکس پیش اومده
مثلا خیلی ها باید جوون باشند ولی پیرند
خیلی ها می خوان تنها باشند اما در قلب هجوم اند
یادم اون وقتی که نیما رو شناختم 12 سالم بیشتر نبود
اون موقع نیما به قول خودش سرش تو درس و کتاب بود اون یه گوشه ی کلاس بود منم یه گوشه
بعد که بزرگ تر شدیم دیدیم می خواهیم جوون باشیم ولی انگار داریم پیر می شیم
اون کلاس ها و میز و صندلی هاش رفت ولی اون خوشی ها هیچ وقت برنگشت
شاید دست خودمونه
ولی قبول دارید هیچ کس از آینده اش خبر نداره
باور کنید یه چیز هایی پیش اومد که اصلا فکرشو نمی کردیم
میدونید تو خیابون خیلی چیز ها رو میشه دید ولی قبول دارید هر چقدر عینکی که به چشمامونه کدر تر باشه از دنیا بیشتر خوشمون میاد من که عینکی نیستم ولی نیما عینکش رو خیلی کم تمیز می کنه چون اونم این نظر منو داره که هر چی دنیا رو دقیق تر ببینیم ازش بیشتر بدمون میاد
البته حالا نذارید رو عینکتون جلبک ببنده که هیچی نبینیدها!!
ولی یه توصیه
تا می تونید جوون باشید چون به قول یه نفر مگه چند سال زنده ایم
راستی می خواستم یه سوالم بپرسم
عشق-حقیقت-زندگی-من-دروغ با خوندن این کلمات اولین جملاتی که به ذهنتون می رسه چیه یه جور جمله سازیه!!
راستی شب عاشقا هم خوش بگذره به عاشقا
ما ها رو هم دعا کنید
یا علی
گاهی خستگی های زندگی مجال عاشقی رو نمیده
گاهی دل زخم خوردن اجازه دلدادگی رو نمیده
گاهی شکست سخت قدرتی برای ایستادن نمیده
گاهی چشمانی منتظر مجال دوری اشک رو نمیده
گاهی حرف های من مرهم دلم رو به من نمیده
گاهی خنده شادی رو به من نمیده
گاهی گریه کردن آرومی رو به من نمیده
گاهی صبر جواب نیازم رو نمیده
گاهی سکوت جواب بعضی ها رو نمیده
گاهی دلم اجازه ی دوریتو نمیده
مردونگی چیه
عشق دیگه چه زهرماریه
شیرین فرهاد لیلی مجنون همش قصه اس
واقعیت اینه
نامردی
گریه
اینجا گرگ ها حتی به خودشونم رحم نمیکنند چه برسه به خرگوشا
یه دختر همیشه اول با اون گرگ ها فرق داره ولی بعد می فهمی خود خودشه
پسرا تا می تونن سعی می کنند گرگ باشند ولی آخرم جلوی گرگ های ماده کم میارن
این وسط یه سری انسانم هست
خدا بهشون رحم کنه
خدایا این دنیای لعنتی رو نگه دار پیاده شم



